|
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم *** همه خاک زمین خاک عزیزان است عزیزان برگ و عالم برگ ریزان است *** صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردی *** شراب ناب می خواهم که مرد افکن بود زورش که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش *** هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را *** بشکست دلم کسی صدایش نشنید آری دل مرد بی صدا می شکند *** گیرم که خلق را به فریبت فریفتی با دست انتقام روزگار چه می کنی *** می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری گر نمانم روزگاری این بماند یادگاری *** برآ ای آفتاب صبح امید که در دام شب هجران اسیرم *** گویند خدا گناه را می بخشد او بخشد و من از این خجالت چه کنم *** در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه مشو غره به امروزت که از فردایی آگه *** گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید *** من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گیرم *** هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد پس بدان عیب تو پیش دگران خواهد برد *** چون غروب خیلی قشنگه تو خودت خود غروبی چی بگم قحطی واژه ست هر چی هست تو خیلی خوبی *** حرف رفتن می زنی روزی که محتاج توام رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را مزن *** در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد *** باورم نیست که آن دختر مغرور بهار عاشق چشم پسر خوانده ی پاییز شود *** گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدا تو باشی *** عشق یعنی زندگی را باختن چند سالی بی دلیل با....ساختن *** به پایان آمد این قسمت حکایت همچنان باقیست... التماس... التماس به خلق خدا حقارت است اگر برآورده شود منت است اگر برآورده نشود ذلت است التماس به خالق هستی برکت است اگر برآورده شود حاجت است اگر برآورده نشود حکمت است عشق... سر سبزترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش هزار تقدیم تو باد گویند که لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
در بیکرانه زندگی سه چیز افسونم می کند:
۱) آبی آسمان که میبینم و می دانم که نیست ۲) خدا را که نمی بینم و می دانم که هست ۳) عشق که آنگاه که نمی اندیشم هست بود و آنگاه که اندیشم هست نبود... تو یعنی وسعت دریای آبی تو یعنی آسمان آفتابی تو زیبا سیرتی حوری سرشتی تو بغض یاسمن های بهشتی و من یعنی عطش یعنی شقایق تو معشوقی و من تنهای عاشق... عشق... عشق یعنی یک سبد یاس سپید عشق یعنی دل سپردن بر امید عشق یعنی غایت دلدادگی عشق یعنی در نهایت سادگی عشق یعنی سر سپردن تا فنا عشق یعنی اول و آخر خدا... گل را می خواهم برای یک لحظه دنیا را می خواهم برای یک روز تو را می خواهم برای همیشه... بهانه کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم... این وبلاگ رو تقدیم می کنم به دوست عزیزم .که من رو در ساخت و جمع آوری مطالب این وبلاگ یاری کرد و باعث شد من آدم بشم.
یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد.یه دوستی داشت که این دوست عاشقانه دختره رو دوست می داشت.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم همیشه با اون(دوستش)می موندم.یه روز یکی پیدا شد که چشماشو به اون دختره بده.وقتی دختره بینا شد دید که دوستش نابینا است.بهش گفت:من دیگه تورو نمی خوام .لطفا برو.و پسره لبخند تلخی زد و گفت: "پس لطفا مراقب چشمان من باش" |
